تبليغاتX
روح آبي

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
قوچاني: جاده رسيدن از خاتمي به احمدي نژاد خاكي بود

محمد صادق زماني: محمد قوچاني از آن دسته فعالان سياسي است كه اهل مصاحبه‌هاي سريالي نيست و به قول خودش زماني كه روزنامه يا نشريه دارد ترجيح ميدهد بنويسد تا اينكه مصاحبه كند. همين پارسال بود كه با محمد قوچاني يك گفتگوي مشروح داشتم(براي ديدن گفتگوي پارسال اينجا كليك كنيد). از آن زمان تا امروز، او هيچ مصاحبه مشروحي نداشته؛ يعني نخواسته كه داشته باشد. بي‌شك صحبت‌هاي شفاهي محمد قوچاني هم مثل نوشته‌هاي او جذاب و خواندني است. شايد ان روزي كه از رشت به تهران آمد و در نشريه سازمان مجاهدين انقلاب قلم فرسود فكر نمي‌كرد كه روزي سردبير روزنامه‌ها و نشريه‌هاي نامي اصلاح طلبان همچون شرق، هم ميهن و شهروند امروز باشد. محمد قوچاني عليرغم نزديكي و همكاري‌اش با اعضاي برجسته حزب كارگزاران، در مصاحبه و گفتگو حرفهايش را مي‌زند برخلاف كارگزاراني‌ها كه تا وقتي به آن‌ها كد ندهي، به صورت پاسخ‌هاي كلي و روتين از بحث عبور مي‌كنند. شايد اين ويژگي قوچاني به خاطر اين است كه خود او جزء اصحاب رسانه و مطبوعات است. گفتگويمان در دفتر مشترك كرباسچي، عطريانفر و قوچاني انجام شد؛ دفتري كه به گفته قوچاني، فلسفه وجوديش انجام كارهاي مطبوعاتي و رسانه‌ايست. نكته جالب رفتار سياسي قوچاني اين است كه او به تمام معنا به كار حرفه‌اي روزنامه‌نگاري و قلم فرسايي در عرصه مطبوعات ايمان دارد و ميگويد:« اگر به بنده محمد قوچاني كه يك روزنامه‌نگارم بخواهند پست مديريتي و اجرايي بدهند حتماً نتيجه عملكردم منفي خواهد بود». البته ريشه مخالفت او با كانديداتوري سيد محمد خاتمي هم به همين نوع نگاه او برميگردد چونكه معتقد است خاتمي به عنوان يك روشنفكر كه كار تخصصي‌اش "روشنفكر" بودن است اگر وارد عرصه مديريتي شود مشكلات جدي براي كشور به وجود مي‌آيد. از ديگر نكات قابل توجه صحبت‌هاي محمد قوچاني اين است كه به گفته خودش تلاش كرده هيچوقت عضو هيچ حزبي نباشد اما در عين حال اگر مي‌خواست در يك حزب سياسي عضو شود قطعاً عضو نهضت آزادي نمي‌شد. مشروح اين گفتگو كه در روزنامه وطن امروز (چهارشنبه بيست و پنجم ديماه 1387) منتشر شد در پي مي‌آيد:

زماني: آقاي قوچاني! با يك ارزيابي كلي در مورد كارنامه فعاليت رسانه‌اي و مطبوعاتي شما مي‌توان چهار دوره را مورد توجه قرار دارد كه بيانگر چهار چرخش و تغيير در رفتار سياسي و مطبوعاتي شما است. شما روزنامه‌نگاري حرفه‌اي را از نشريه "عصر ما" متعلق به سازمان مجاهدين انقلاب شروع كرديد كه از نظر مباني انديشه سياسي جزء «طيف چپ جديد» به شمار مي‌آيند. بعد از دوم خرداد 76 به سمت "راست حلقه كيان" متمايل شديد و در روزنامه‌هايي مثل جامعه و طوس قلم زديد. بعد از مدتي در قامت يك روزنامه‌نگار با وجهه « راست مدرن» در روزنامه همشهري، شرق، هم‌ميهن و مجله شهروند امروز ظاهر شديد كه به گارگزاراني‌ها تعلق داشت. در حال حاضر هم در روزنامه اعتماد ملي مي‌نويسيد كه به آقاي مهدي كروبي تعلق دارد و از نظر مباني انديشه‌اي كاملاً با سازمان مجاهدين، حلقه كيان، و كارگزاران متفاوت است. دليل چرخش‌هاي شما از چپ جديد به راست روشنفكري و سپس به راست مدرن و در نهايت به آقاي كروبي كه به نوعي چپ سنتي محسوب مي‌شود چيست؟ آيا دليلش تغيير در تفكرات خود شما بوده كه باعث شده از اين انديشه به يك انديشه ديگر بپيونديد؟

قوچاني: من در مقابل اين سئوال شما مي‌خواهم يك سوال بپرسم و آن اين است كه با توجه به تقسيم‌بندي‌هايي كه در مورد چپ جديد، راست مدرن، راست روشنفكري و راست ميانه انجام داديد، تمام اين گرايش‌ها و روزنامه‌هاي آنان در كدام جناح‌ سياسي قرار مي‌گيرند؟

زماني: طبيعتاً همه اين گرايش‌ها و مطبوعاتشان در جناح اصلاح‌طلبي قرار مي‌گيرند.

قوچاني: خُب، پاسخ من به سئوال اول شما همين پاسخي است كه خود شما داديد. همانطور كه شما فرموديد، سابقه فعاليت مطبوعاتي من به حول و حوش سال 74 برمي‌گردد. در سال 74 جناح بندي‌هاي سياسي اينگونه نبود كه در شرايط فعلي وجود دارد. خيلي از احزاب به وجود نيامده وخيلي ازگروه‌ها شكل نگرفته بودند. مثلا در سال 74 نه از جبهه مشاركت خبري بود و نه از اعتماد ملي اسم ورسمي وجود داشت. حتي كارگزاران سازندگي هم در اواخر سال 74 شكل گرفت. بنابر اين نمي‌توان گفت كه اگر من سراغ نشريه «عصر ما» و سازمان مجاهدين انقلاب رفتم چرا سراغ اعتماد ملي نرفته‌ام چونكه آن روزها اصلاً روزنامه‌اي بنام اعتماد ملي وجود نداشت؛ يا اينكه چرا در سال 74 به جاي «عصر ما» سراغ روزنامه همشهري نرفته‌ام زيرا هنوز روزنامه همشهري متولد نشده بود. شما فرض كنيد كه يك جوان 18-19 ساله كه رشته‌اش علوم سياسي است و به قلم زدن هم علاقه دارد مي‌خواهد در جايي مشغول به كار شود و كار ياد بگيرد، طبيعي است كه يا بايد در وزارت خارجه و وزارت كشور مشغول شود يا در مطبوعات و احزاب به فعاليت بپردازد. طبيعتا چون امكانات و ارتباطات دولتي نداشتيم حضورم در وزارت خارجه و وزارت كشور منتفي بود. بنابر اين با توجه به علاقه‌اي كه به جريان چپ آن زمان داشتم به سمت اين جريان متمايل شدم. يادم مي‌آيد از زماني كه به سن راي رسيده‌ام به جريان چپ راي داده‌ام. به هر حال ما نسل روزنامه سلام هستيم و با انديشه‌هاي اين روزنامه رشد كرده‌ايم. قبلا هم به يكي از دوستان گفتم كه اگر من در سال 64 به سن سياست و راي دادن مي‌رسيدم شايد رسالتي مي‌شدم.

زماني: چرا به سمت كارگزاران نرفتيد؟ چه شد كه سازمان مجاهدين انقلاب را براي فعاليت حزبي و مطبوعاتي انتخاب كرديد؟

قوچاني: در آن زمان نسبت به جرياني كه با نام كارگزاران شناخته مي شد ديدگاه مثبتي نداشتم و به عنوان كسي كه هميشه منتقد آقاي هاشمي رفسنجاني بودم و هنوز هم درجاتي از اين انتقادم به ايشان بر قوت خود باقي است به جريان چپ علاقه بيشتري داشتم. از طرفي، نشريات هم در آن زمان محدود بود؛ يعني اگر كسي مي‌خواست فعاليت سياسي و مطبوعاتي حرفه‌اي داشته باشد بايد سراغ سلام، عصر ما، مبين، بهار و بهمن مي‌رفت. در تقسيم‌بندي موجود آن زمان يعني راست مدرن، راست سنتي، چپ جديد و چپ بايد توجه داشت كه چپ جديد به معنايي كه شما منظورتان است نبود بلكه چپ جديد به عنوان جمعيت دفاع از ارزش‌ها و انصار حزب‌الله شناخته مي شد. در آن زمان خودم را نزديك به جريان چپ احساس كردم به همين خاطر به «عصر ما» رفتم. از طرفي چون علاوه بر كار سياسي به كار حرفه‌اي هم علاقه ويژه دارم زماني كه احساس كردم مي‌توانم اين كار حرفه‌اي را در روزنامه جامعه انجام دهم به آنجا رفتم. البته قبل از اينكه به روزنامه جامعه بروم در روزنامه «خرداد» به مسئوليت آقاي عبدالله نوري قلم مي‌زدم. اتفاقاتي كه شما از آن به عنوان «چرخش» نام برديد از سر علاقه به كار حرفه‌اي بوده تا وجه الزاماً اعتقادي.

البته بخشي از تحليل‌هاي شما را هم قبول ندارم مثلا اينكه گفتيد روزنامه شرق، كارگزاراني بوده. حتي روزنامه هم ميهن ونشريه شهروند امروز هم كه با مشاركت آقاي كرباسچي منتشر مي‌شد كارگزاراني نبودند. هميشه تلاشم اين بوده كه روزنامه‌هاي شرق و هم ميهن و نشريه شهروند امروز را اعم از كارگزاران ببينيم و كارگزاران را اخص از اينها به حساب بياورم. درست است كه در درون اين نشريات فكر كارگزاران هم ديده مي‌شود اما سير كلي آنها فراتر از كارگزاران بوده.

زماني: در حال حاضر نوعي تقابل ديدگاه بين حزب اعتماد ملي با سازمان مجاهدين و حزب مشاركت وجود دارد. البته تقابل‌هاي آقاي كروبي گهگاه تنه به تنه كارگزاران هم ميزند. از سوي ديگر، قطعاً زمانيكه يك روزنامه نگار ميخواهد در ارگان يك حزب سياسي قلم بزند و انديشه‌ها را بنگارد بايد در راستاي آرمان‌ها وانديشه‌هاي آن حزب بنويسد. اين را قبول داريد يا نه؟

قوچاني: بله به شرطي كه آن نشريه واقعاً ارگان يك حزب باشد.

زماني: يعني شما روزنامه اعتماد ملي را ارگان حزب اعتماد ملي نميدانيد؟

قوچاني: روزنامه اعتماد ملي قانوناً ارگان حزب اعتماد ملي نيست زيرا روزنامه‌اي ارگان محسوب مي‌شود كه صاحب امتياز آن خود حزب باشد در حالي كه صاحب امتياز روزنامه اعتماد ملي، شخص آقاي كروبي است نه حزب. در ايران تنها روزنامه كارگزاران،« نشريه شما» و «نشريه عصر ما» به عنوان ارگان حزب به شمار مي‌روند. بنابراين نمي‌توانيم بگوييم كه روزنامه رسالت ارگان موتلفه و يا وطن امروز ارگان آبادگران جوان يا رايحه خوش خدمت است چون صاحب امتياز هيچكدام از آنها يك حزب خاص نيست بلكه شخص است.

زماني: شما معتقديد كه روزنامه اعتماد ملي ارگان حزب اعتماد ملي نيست و اين در حالي است كه تمام تحليل‌ها، يادداشت‌ها واخبار اين روزنامه، تشريح مواضع حزبي به نام اعتماد ملي است.

قوچاني: ببينيد. به هر حال روزنامه اعتماد ملي نزديكترين روزنامه به حزب اعتماد ملي است اما ارگان اين حزب نيست. خود من هم در سرمقاله اولين شماره ضميمه تحليلي روزنامه اعتماد ملي اشاره كرده‌ام كه ما نمي‌خواهيم بولتن يك حزب خاص باشيم. البته من خيلي تلاش كردم كه از يك پايگاه مستقل به آقاي كروبي بپردازم و آن پايگاه مستقل هم نشريه شهروند امروز باشد اما متاسفانه عملكرد هيات نظارت بر مطبوعات و وزارت ارشاد ما را مجبور كرد در پناه روزنامه‌اي به آقاي كروبي بپردازم كه اسم يك حزب بر آن حك شده است. به هر حال، شخصاً ترجيح مي‌دادم كه در روزنامه‌اي قلم بزنم كه مستقل‌تر از اعتماد ملي باشد.

زماني: جناب قوچاني! اخباري به گوش مي‌رسد كه قرار است شما سردبير روزنامه اعتماد ملي بشويد و قرار است در ضميمه تحليلي اين روزنامه تست بدهيد تا معلوم شود چقدر با تيم آقاي كروبي و اعتماد ملي از نظر انديشه‌اي همراه هستيد. پيش از اين‌ها هم قرار بود شما سردبير روزنامه اعتماد ملي باشيد اما با مخالفت‌هايي از بطن تحريريه اين روزنامه مواجه شد آيا خبر سردبير شدن شما در اين روزنامه صحت دارد؟

قوچاني: پاسخ اجمالي اين است كه تكذيب مي‌شود و قرار نيست من سردبير روزنامه اعتماد ملي باشم يعني نه مي‌خواسته‌ام باشم و نه مي‌خواهم باشم. فعاليت من در اين روزنامه هم يك تست و امتحان نيست. اما پاسخ تفضيلي اين است كه بين من و شخص آقاي كروبي يك علاقه عاطفي و رابطه فكري برقرار است من از ارادتمندان وعلاقمندان شخصيت آقاي كروبي هستم و احساس مي‌كنم آقاي كروبي جز كساني است كه براي كشور بسيار مفيد است و در عين حال معتقدم ايشان بسيار كار مثبتي انجام داده كه حزب اعتماد ملي و روزنامه‌اي با اين نام را تاسيس كرده و عليرغم اينكه وجهه ايشان يك وجهه سنتي است اما اقدام او در اين زمينه يك اقدام مدرن محسوب مي‌شود. در تمام مدتي كه آقاي كروبي راه‌اندازي حزب و روزنامه را پيگيري مي‌كردند از من به عنوان فردي كه شايد فكرهايي دارد كمك گرفته‌اند و من هم از هيچ كمكي فروگذار نكرده‌ام يعني از مرحله فكر كردن به اسم روزنامه اعتماد ملي تا طراحي لوگو، بنده در جمع آقاي كروبي و دوستان بوده‌ام. حتي زماني كه آقاي حق‌شناس مدير مسئول اعتماد ملي مي‌خواستند روزنامه را منتشر كنند از مجموعه روزنامه شرق كه آن روزها به عنوان سردبير در آنجا فعاليت داشتم بازديد كردند. اما آقاي كروبي براي جلوگيري از تضعيف روزنامه شرق از همان ابتدا هم در ذهنشان اين نكته نبود كه بنده سردبير اعتماد ملي باشم. بعد از تعطيلي شرق، مساله سردبيري من جدي شد، حاج آقا لطف كردند و حكم مرا هم نوشتند اما چون روزنامه ساختار پيدا كرده بود و من هم عادت ندارم چيزي را خراب كنم و هميشه دلم مي‌خواهد چيزي را بسازم از پذيرش آن خودداري كردم زيرا معتقدم هر سردبيري حق دارد نيروهايش را خودش انتخاب كند. البته تيم تحريريه اعتماد ملي را جزء بهترين تيم‌هاي تحريريه و روزنامه مي‌دانم. در حال حاضر هم ترجيح مي‌دهم فعاليت رسانه‌اي من مستقل باشد اما چون احساس مي‌كنم در وزارت ارشاد كنوني و در دولت فعلي امكان كار مستقل براي من وجود ندارد و آنها به نتايج كار من اطمينان ندارند تصميم گرفتم خودم را در مجموعه‌اي عرضه كنم كه تصوير روشن‌تري از كار من پيدا كنند به همين دليل ترجيح مي‌دهم در كنار بچه‌هاي روزنامه اعتماد ملي با يك تعريف جداگانه كار كنم. البته اين را بگويم كه ما در چارچوب فكري آقاي مهدي كروبي كار خواهيم كرد يعني سعي مي‌كنيم از فكر آقاي كروبي براي رشد كارمان استفاده كنيم.

زماني: بعضاً مطرح مي‌شود كه شما يك نقش دوگانه را ايفا مي‌كنيد يعني از يك سو در تيم آقاي كروبي قرار گرفته‌ايد و با آقاي كروبي همكاري مي‌كنيد و از سوي ديگر، به سمت آقاي خاتمي تمايل داريد و ظاهراً نظر شخصي و قلبي شما حمايت از آقاي خاتمي است. آيا تصميم شما به حمايت از آقاي كروبي جدي و قطعي است يا نه؟

قوچاني: فكر مي‌كنيم در بين افراد سياسي و مطبوعاتي جامعه كه اصلاح طلب هستند و عضو اعتماد ملي هم نيستند اين بنده هستم كه صريح‌ترين حمايت مكتوب را از آقاي كروبي داشته‌ام. البته آقاي عبدي و كرباسچي و دوستان ديگر هم كما بيش همين نظر بنده را دارند اما من اولين فردي هستم كه در اين باره نوشته‌ام.

زماني: پس يعني قلباً هم از آقاي كروبي حمايت مي‌كنيد نه از آقاي خاتمي؟

قوچاني: بله كاملا همينطور است. علاقه من به آقاي خاتمي از يك جنس ديگر است. آقاي خاتمي را واقعاً دوست دارم و احساس مي كنم كه ايشان براي كشور مفيدند اما نه در مقام يك رئيس‌جمهور. آقاي خاتمي به عنوان رهبر جريان اصلاحات بيشتر مفيد هستند.

زماني: يعني اگر آقايان خاتمي و كروبي به صورت همزمان كانديدا باشند باز هم شما از آقاي كروبي حمايت مي‌كنيد؟

قوچاني: بله من تصميم را گرفته‌ام.

زماني: جناب قوچاني! آقاي علي شكوري راد در گفتگويي كه چند وقت پيش براي خبرگزاري فارس با ايشان داشتم گفتند:" دوستاني مثل آقاي قوچاني و آقاي عبدي نمي‌توانند و نبايد براي اصلاحات تصميم بگيرند و راهكار ارائه بدهند. اصلاحات يعني خاتمي و آنچه خاتمي مي‌گويد". آقاي شكوري راد گفت:" دوستاني مثل آقايان عباس عبدي و محمد قوچاني هيچگاه مثل آقاي خاتمي 22 ميليون راي نياورده‌اند كه بخواهند بگويند چه كسي رهبر اصلاحات باشد و چه كسي رئيس‌جمهور اصلاحات". چقدر با نظر آقاي شكوري راد موافقيد؟

قوچاني: فكر مي‌كنم تحليل آقاي شكوري راد از موقعيت و توصيه‌هايي كه ما كرديم نادرست است. ما نمي‌خواهيم به مردم بگوييم چه كسي رهبر آنهاست. نه ما مي‌توانيم براي مردم رهبر تعيين كنيم و نه آقاي شكوري راد. حرف‌هاي ما از موضع يك روزنامه نگار و تحليل‌گر بوده كه اين حرف‌ها را با جامعه در ميان گذاشته‌ايم تا در نهايت مردم دست به انتخاب بزنند. اما حتي اگر همه مردم هم نظر ديگري داشته باشند من اين حق را دارم كه نظر شخصي خودم را داشته باشم. من آن مصاحبه شما را با آقاي شكوري راد ديدم و بايد بگويم كه اين جمله ايشان كه گفته بودند« اصلاحات يعني خاتمي»، جفا در حق مردم است. اصلاحات آن چيزي است كه مردم مي‌خواهند و آقاي خاتمي مصداق اصلاحات محسوب مي‌شود نه مساوي با اصلاحات. خود آقاي خاتمي هم تحليل دوستاني مثل آقاي شكوري راد را قبول ندارد. ما براي كسي تعيين تكليف نكرده‌ايم. فقط يك تحليل داشتيم كه حاوي يك دعوت هم بود.

زماني: آقاي قوچاني! عده‌اي مي‌گويند چرخش شما به سمت آقاي كروبي يك چرخش واقعي به نظر نمي‌آيد؛ زيرا مباني فكري شما با آقاي كروبي چندان جفت و جور نيست. مثلاً در جريان تحصن مجلس ششمي‌ها شما موافق تحصن بوديد و آقاي كروبي مخالف تحصن. از سوي ديگر در انتخابات سال 84 با وجود نامزدي آقاي كروبي، شما به دكتر معين راي داديد.

قوچاني: در خصوص تحصن، آقاي كروبي شخصاً در تحصن شركت نكرد ولي عليه تحصن در مقطع برگزاري آن هم صحبتي نكرد. اختلاف نظر آقاي كروبي با اصلاح‌طلبان مجلس ششم در خصوص تحصن يك اختلاف تكنيكي بود نه يك اختلاف استراتژيك. در واقع ايشان معتقد بودند كه از پديده تحصن استفاده مناسب، به موقع و تعريف شده‌اي وجود نداشته و طراحان اين طرح، تعريف روشني از عواقب و نتايج آن نداشته‌اند. در واقع آقاي كروبي هرگز دنبال اين نبوده‌ كه مجموعه رفتار اصلاح‌طلبان در آن مقطع زير سئوال برود. در خصوص راي من به آقاي معين هم بايد بگويم در انتخابات رياست جمهوري سال 1384 به لحاظ فكري و نظري از آقاي كروبي حمايت مي‌كردم اما همواره اميدوار بودم به اينكه اصلا‌ح‌طلب‌ها به يك نامزد واحد راي بدهند. در آن شرايط من احساس مي‌كردم كه دكتر معين به عنوان فردي شناخته مي‌شود كه اجماع بيشتري از اصلاح‌طلب‌ها در مورد ايشان وجود دارد. خيلي تلاش كردم به فرمولي برسم كه بتوانم آقاي كروبي و آقاي معين و يا فردي ديگر از مشاركت را كنار هم قرار دهم. در واقع « فرمول رئيس جمهور و معاون اول» را همان زمان طرح كردم و در حال حاضر هم سعي مي‌كنم اين فرمول در جريان اصلاحات عملي شود زيرا تنها راه پيروزي اصلاح‌طلبان وحدت آنان است. اما در باب مباني فكري كه شما مي‌فرمائيد، بايد بگويم كه من يك روزنامه‌نگارم نه نظريه‌پرداز! كار من توزيع كردن محصولات فكري و فرهنگي است نه توليد اين محصولات. براي خودم اصلاً چنين شأني قائل نيستم كه بگويم مباني فكري چه تعريفي دارد و من كجاي اين تعريف هستم. من اصلاح‌طلبي را در چارچوب جمهوري اسلامي و همين قانون اساسي باور دارم بنابراين تفاوت ماهوي بين ‌آقايان كروبي، خاتمي و معين نمي‌بينم. تفاوت اين 3 در تاكتيك‌ها و روش‌هاست.

زماني: شما ارتباطات خيلي نزديك و خوبي با آقاي عطريانفر داشتيد و در شرق و شهروند امروز هم اين ارتباط به اوج رسيد. در حال حاضر كه شما با اعتماد ملي همكاري مي‌كنيد و براي حمايت از آقاي كروبي مصمم هستيد، آقاي عطريانفر كماكان بهحمايتش از آقاي خاتمي ادامه مي‌دهد. اين موضوع باعث تقابل شما با آقاي عطريانفر نمي‌‌شود؟

قوچاني: رابطه من با آقاي عطريانفر يك رابطه سياسي نيست. ما هميشه در بسياري موارد اشتراك نظر داشته‌ايم و درباره برخي مسائل هم اختلاف نظر داشته‌ايم. مثلاً زوايه ديد من در مورد آقاي هاشمي رفسنجاني با زاويه ديد آقاي عطريانفر يكي نيست اما اين اختلاف ديدگاه هيچگاه مانع همكاري ما نشده است. در حال حاضر هم همكاري ما ادامه دارد اما در عين حال زاويه ديد هركدام از ما در خصوص انتخابات فرق مي‌كند. آقاي عطريانفر معتقد است كه اول خاتمي بعداً كروبي اما من معتقدم اول آقاي كروبي و دوم هم آقاي كروبي.

زماني: نظر شما درباره حمايت آقاي كرباسچي از آقاي كروبي چيست؟ چقدر اين حمايت را واقعي و جدي مي‌دانيد؟ فكر مي‌‌كنيد چه اتفاقي افتاده كه آقاي كرباسچي از سيد محمد خاتمي فاصله گرفته است؟

قوچاني: به نظر من آقاي كرباسچي الان از آقاي خاتمي فاصله نگرفته است بلكه در واقع ايشان هم در مقطع سال 76، هم در سال 80 و هم در شرايط فعلي نسبت به اينكه آقاي خاتمي صرفنظر از سجاياي شخصي كه دارد بتواند يك مدير اجرايي كارآمد براي كشور باشد ترديد داشته است. آقاي كرباسچي در سال 80 هم به آقاي خاتمي راي نداد. نقدهاي آقاي كرباسچي به آقاي خاتمي كاملاً بنيادي و صادقانه است و ايشان هيچگاه از منظر علايق شخصي به نامزدي آقاي خاتمي نگاه نمي‌كند. ممكن است آقاي كرباسچي علاقه زيادي هم به شخص آقاي خاتمي داشته باشد اما چيزي كه باعث فاصله گرفتن ايشان از سيد محمد خاتمي شده اين است كه آقاي كرباسچي نسبت به كارآمدي آقاي خاتمي در مديريت ترديد دارد. ايشان معتدند كه آقاي خاتمي در شرايط كنوني نمي‌تواند در جايگاه رياست جمهوري، كارآمد باشد.

زماني: نقدهاي اساسي خود شما به آقاي خاتمي چيست كه باعث شده شما از آقاي كروبي حمايت كنيد؟

قوچاني: اينها را مي‌توانيم از هم تفكيك كنيم. نقدهاي من به آقاي خاتمي ربطي به حمايت من به طور مشخص از آقاي كروبي ندارد. در واقع، نقدهاي من به آقاي خاتمي قبلاً هم اظهار شده و ربطي به انتخابات ندارد. در سال 1380 كتابي از من با عنوان «برادر بزرگتر مرده است» چاپ شد كه در آن كتاب هم به نقد آقاي خاتمي پرداخته‌ام. احساس مي‌كنم آقاي خاتمي در عين خوشفكر بودن، يك جمع‌بندي از موقعيت واقعي خودش و شرايط كشور ندارد. آقاي خاتمي به عنوان يك انسان فرهنگي همچنان درگير پرسش‌هايي است كه در ذهنش ايجاد مي‌شود و پاسخ‌هايي كه مي‌آيد و مي‌رود. در نتيجه ايشان به يك جمع‌بندي نهايي نمي‌توانند برسند. ايشان بايد روشن كند كه تصورش از كار كردن در نظام جمهوري اسلامي ايران با قانون اساسي موجود و نظريه ولايت فقيه و اختياراتي كه يك رئيس جمهور دارد چيست؟ آقاي خاتمي از يك طرف گرايش‌هاي عميق روشنفكري دارد و از طرف ديگر پيوستگي‌هاي جدي به نظام سياسي ايران دارد. اين دو، گاه در مقابل هم قرار مي‌گيرند و آقاي خاتمي را در حالت بلاتكليفي قرار مي‌دهد كه اين بلاتكليفي باعث خدشه به وجهه كارآمدي آقاي خاتمي شده و مي‌شود. اين مهمترين نقدي است كه به آقاي خاتمي دارم.

زماني: يعني شما بر اين باوريد كه نوعي تزلزل و بي‌ثباتي در انديشه آقاي خاتمي وجود دارد كه اين حالت بلاتكليفي برايشان ايجاد مي‌شود. درست است؟

قوچاني: من واژه و صفت «تزلزل» و «متزلزل» را قبول ندارم. آقاي خاتمي به عنوان يك فيلسوف و روشنفكر به سئوال بيشتر اهميت مي‌دهد تا جواب. در حاليكه يك سياستمدار و مدير اجرايي بايد به دنبال جواب باشد و پاسخ سئوال‌هايش را گرفته باشد. ترديد آقاي خاتمي مبارك است اما اگر به بنده محمود قوچاني كه يك روزنامه‌نگارم بخواهند پست مديريتي و اجرايي بدهند حتماً نتيجه عملكردم منفي خواهد بود زيرا كار تخصصي من سئوال پرسيدن و نقد كردن است نه ساختن. احساس من در مورد آقاي خاتمي هم اينگونه است. من به جاي تزلزل، واژه شك‌هاي روشنفكرانه را ترجيح مي‌دهم. ما آقاي خاتمي را به همين عنوان قبول داريم اما معتقديم اگر اين شك‌هاي روشنفكرانه خاتمي به عرصه مديريتي وارد شود مشكلات جدي براي كشور به وجود مي‌آيد.

زماني: فكر مي‌كنيد دليل تعلل‌ها و ترديد‌هاي آقاي خاتمي براي آمدن يا نيامدن چيست؟ عده‌اي تحليلشان اين است كه دليل ترديدهاي خاتمي ترس از نياوردن رأي است.

قوچاني: دليل ترديدهاي آقاي خاتمي براي آمدن را ترس نمي‌دانم گرچه در عين حال اين را هم نكته بدي نمي‌دانم كه فردي نگران از دست دادن پايگاه اجتماعي خودش باشد اما در عين حال نگراني اصلي ذهن آقاي خاتمي اين است كه نتواند به انتظاري كه جامعه از ايشان دارد پاسخ بدهد. نگراني آقاي خاتمي اين است كه به فرض پيروزي با وجود يك مجلس اصولگرا و ساير اركان قدرتمند نظام كه در دست اصولگراها است چگونه مي‌تواند برنامه‌هاي اصلاح‌طلبانه خودش را پيش ببرد. عليرغم اينكه عده‌اي تلاش مي‌كنند نوشته‌هاي ما درباره آقاي خاتمي و انتقاد از ايشان را دشمني با او جلوه دهند اما خود ايشان با خواندن اين نوشته‌ها بيشترين همزباني را با اين مطالب در قلب خودشان احساس خواهند كرد اما بر زبان جاري نمي‌كند.

زماني: نظر شما درباره اين حرف آقاي هاشمي رفسنجاني كه گفت: «من كارگزاران را تاسيس نكرده‌ام» چيست؟ خيلي‌ها اين صحبت ايشان را نوعي اعلام بردائت از كارگزاراني‌ها ارزيابي مي‌كنند.

قوچاني: آقاي هاشمي با اين حرفشان به يك واقعيت تاريخي اشاره كرده‌اند. در واقع شكل‌گيري كارگزاران محصول تدبير نظام جمهوري اسلامي در دوره غيبت جريان چپ از رقابت‌هاي انتخاباتي در مجلس پنجم بود. من روحيه‌اي را در رهبري نظام ديده‌ام كه روحيه بسيار خوب و مشاركت‌گرايانه‌اي است. در آن زمان جريان چپ در كشور به شدت منزوي شده بود و چپي‌ها بعد از فوت امام (ره) عملاً از نهادهاي قدرت حذف شده بودند و در واقع جريان راست به سمت قبضه كامل اركان قدرت مي‌رفت. استنباط من اين است كه رهبري نظام احساس كرد كه براي ايجاد شرايط رقابتي در كشور بايد جريان جديدي شكل بگيرد و اين شد كه اين جريان جديد را طرفداران آقاي هاشمي شكل دادند. در واقع آقاي هاشمي در بيان تاريخ نوعي زيركي هم به خرج مي‌دهد؛ زيركي ايشان اين است كه آنچه را مورد علاقه و فكر ايشان بوده از طريق يك اراده بالاتر براي ايجاد رقابت در فضاي سياسي پيگيري كرده است.

زماني: بر اساس اين تحليلي كه داشتيد،‌ نوع رابطه آقاي هاشمي با كارگزاران را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ چه ارتباطي بين آقاي هاشمي و كارگزاراني‌ها وجود دارد: آيا ايشان پدر معنوي كارگزاران است؟

قوچاني: تحليلم اين است كه اينگونه نيست كه كارگزاران هركاري انجام بدهد به پاي آقاي هاشمي نوشته شود اما از طرفي، كارگزاران كاري برخلاف ميل آقاي هاشمي هم انجام نمي‌دهد.

زماني: يعني بر اساس تحليل شما،‌ مشي سياسي، مواضع انتخاباتي و به طور كلي تنفس سياسي كارگزاراني‌ها بايد باب ميل آقاي هاشمي باشد؟

قوچاني: بله كارگزاراني‌ها به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه رفتارشان مورد مخالفت آقاي هاشمي قرار نگيرد.

زماني: درحال حاضر آقاي هاشمي رفسنجاني يكي از مشوقان اصلي آقاي خاتمي براي كانديداشدن در انتخابات پيش رو است. عده‌اي معتقدند در صورت كانديداتوري همزمان آقايان خاتمي و كروبي، آقاي هاشمي از خاتمي حمايت مي‌كند. اين درحالي است كه در شوراي مركزي كارگزاران بر سر حمايت از يك كانديداي خاص اختلاف نظر وجود دارد. دوستاني مثل آقاي كرباسچي صراحتاً از مهدي كروبي حمايت مي‌كنند،‌ آقاي محمد هاشمي به سمت آقاي خاتمي خيز برداشته، آقاي هدايت‌الله آقايي هم از خاتمي حمايت مي‌كند. فكر مي‌كنيد آقاي هاشمي اين اختلاف نظر را در شوراي مركزي كارگزاران مي‌تواند بپذيرد؟ با توجه به اينكه گفتيد كارگزاران كاري نمي‌كند كه با مخالفت آقاي هاشمي مواجه شود.

قوچاني: اولاً آقاي هاشمي هيچوقت در هيچ انتخاباتي كه خودش نامزد نبوده از هيچ كانديداي مشخصي حمايت نكرده. ايشان عضو جامع روحانيت مبارز است و اگر راي جامعه روحانيت را راي آقاي هاشمي بدانيم مي‌توانيم بگوييم كه ايشان در انتخابات رياست جمهوري سال 76 به صفت تشكيلاتي خودش از آقاي ناطق نوري حمايت كرده است اما در عمل مي‌بينيم كه تحليل ديگري درباره ايشان وجود دارد كه مي‌گويد ايشان از حاميان آقاي خاتمي بوده است. از راي شخصي آقاي هاشمي هم كسي خبر ندارد. در اين انتخابات هم تا آنجا كه من اطلاع دارم آقاي هاشمي به جدّ معتقد است كه شرايط مملكت بايد متفاوت از وضعيت كنوني باشد. ايشان مديريت اجرايي فعلي كشور و شخص آقاي احمدي‌نژاد را كارآمد نمي‌داند. طيف وسيعي از نظر‌ها و تحليل‌ها براي برون رفت از اين وضعيت در ذهن آقاي هاشمي وجود دارد. ايشان هم از نظريه دولت وحدت ملي به نوعي حمايت كرد و هم از راي آوردن فردي غير از احمدي‌نژاد كه بالاترين اقبال مردمي را داشته باشد خشنود است. ظاهر ا نظريه دولت وحدت ملي كه مورد اشتراك نظر آقايان هاشمي و ناطق نوري بوده به جايي قرار نيست برسد در حاليكه من معتقدم كه اگر طرح دولت وحدت ملي به نتيجه مي‌رسيد گزينه اصلي آقاي هاشمي فردي مثل آقاي حسن روحاني و يا علي اكبر ولايتي مي‌بود. اما چون در شرايط كنوني امكان تحقق طرح دولت وحدت ملي وجود ندارد بنابراين آقاي هاشمي از خوش‌اقبال‌ترين نامزد غير از نامزد جريان راديكال استقبال خواهد كرد و طبيعي است كه ذهن ايشان به سمت آقاي خاتمي معطوف شود. اما در عين حال فكر مي‌كنم آقاي هاشمي تلاش خواهد كرد كه يك نامزد مشخص از بين جريان اصلاح‌طلب، عملگرا و يا ميانه‌رو در انتخابات حضور داشته باشد. بنابراين اينگونه نيست كه ايشان در حالت كانديداتوري همزمان آقايان كروبي و خاتمي از يك فرد حمايت كند زيرا مشي ايشان تا به امروز اين نبوده است. ايشان تلاش مي كند تا براي برون رفت از وضعيت كنوني از پرطرفدارترين نامزد اصلاح طلب يا ميانه‌رو و يا عملگرا استقبال كند. اما در مورد كارگزاران بايد بگويم در درون اين حزب بحث‌ها و گفتگو‌هاي زيادي جريان دارد نظر كلي بنده اين است كه به سمت حمايت از يك كانديداي واحد گام بردارند؛ اين نامزد مي‌تواند آقاي خاتمي باشد و مي‌تواند آقاي كروبي باشد. من به عنوان شخصي كه علاقمند به آقاي كروبي هستم اميدوارم و تمام تلاشم را مي‌كنم كه جريان اصلاح‌طلب فقط يك نامزد داشته باشد.

زماني: جناب قوچاني! حزب كارگزاران در حال حاضر با نوعي اختلاف نظر و تشت دروني بويژه در هسته مركزي حزب مواجه است. اخيرا در گفتگوهائي كه با برخي اعضاي شوراي مركزي كارگزاران داشتم همگي بر اين نكته توافق داشتند كه كارگزاران و مشاركت به نقاط اشتراك زيادي از نظر مباني تفكري رسيده‌اند. از سوي ديگر، آقاي محمد علي نجفي يكي از چهره‌هاي متعادل و برجسته حزب كارگزاران كه يكي از گزينه‌هاي جدي اين حزب براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري هم بود از عضويت در شوراي مركزي حزب استعفا داد. آقاي عطاءالله مهاجراني هم با اين‌كه يكي از چهره‌هاي مطرح حزب كارگزاران است ترجيح داد در روزنامه اعتماد ملي بنويسد تا در روزنامه كارگزاران. در شوراي مركزي حزب هم عده‌اي از آقاي كروبي حمايت مي‌كنند و عده‌اي از آقاي خاتمي و اين اختلاف نظر در شوراي مركزي يك حزب سياسي به دليل عواقبي كه دارد چندان خوش يمن نيست. به نظر مي‌رسد كه حزب كارگزاران با نوعي ريزش نيرو مواجه شده كه شايد بتوان از آن با عنوان "پوست اندازي حزبي" در اثر تغيير ماهيت به خاطر همپياله شدن با حزب مشاركت نام برد. نظر شما چيست؟

قوچاني: بله؛ حزب كارگزاران در آستانه پوست‌اندازي است. برگزاري كنگره از سوي اين حزب و اينكه امسال نسبت به سال‌هاي قبل وجهه اصلاح‌طلبانه پر رنگي پيدا كرده‌اند از شواهد اين پوست‌اندازي است اما به نظرم مي‌رسد اجزاي تحليل شما در بيان دليل اين پوست‌اندازي درست نيست. آقاي نجفي چند سال پيش قرار بود كه از حزب كارگزاران استعفا دهد زيرا ايشان خودش را فراتر از يك حزب سياسي مي‌داند. به نظر من هم آقاي نجفي انتخاب بسيار درستي انجام داد زيرا جايگاه اجتماعي ايشان به گونه‌اي است كه مي‌تواند در بينابين احزاب اصلاح‌طلب قرار بگيرد. اما معتقدم حزب كارگزاران بايد در نهايت دست به انتخاب بزند. يعني بايد بين آنچه كه خودشان مي‌گويند «حزب ليبرال دموكرات مسلمان» يا يك «حزب تكنوكرات اقتدارگرا» و يا يك «حزب بوروكرات بي‌موضع سياسي» دست به انتخاب بزند.

زماني: برداشتم از صحبت شما اين است كه حزب كارگزاران درحال حاضر با نوعي تشتت در هويت و انديشه مواجه است؛ بله؟

قوچاني: تشتت بار معنايي منفي دارد. مي‌توانيم اينگونه بگوئيم كه حزب كارگزاران درحال تلاش براي انتخاب يك نظريه سياسي جديد و روشن‌تر است و در مجموع به دنبال انتخاب يك ايدئولوژي سياسي براي ادامه حيات است.

زماني: فكر مي‌كنيد چه شد كه آقاي هاشمي در سال 74 از جامعه روحانيت فاصله گرفت و به سمت تكنوكرات‌ها رفت و جامعه روحانيت را فداي كارگزاران كرد. در خرداد 76 هم يك هفته قبل از انتخابات رياست جمهوري تلويحاً با دادن يك چراغ سبز از آقاي خاتمي حمايت كرد و آقاي ناطق نوري هم گفت "اولين استارت مخالفت با من را آقاي هاشمي زدند"؟

قوچاني: به نظرم در طول زمان مشخص مي‌شود كه برخي از نهادها فراتر از ظرفيت حزب هستند. جامعه روحانيت مبارز به نادرستي در مقاطعي «كاركرد حزبي» پيدا كرد و همين باعث فاصله گرفتن اشخاصي مثل آقاي مهدوي كني و آقاي هاشمي رفسنجاني از جامعه روحانيت شد. البته اين اتفاق در مجمع روحانيون مبارز هم افتاده است. به نظر مي‌رسد روحانيون سنتي و ريش سفيدان سياسي ما به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر به يك جريان حَكم و داور تبديل شوند بسيار مناسب‌تر از تبديل شدن به يك رقيب سياسي است.

زماني: آقاي ميرحسين موسوي مي‌آيد يا نه؟ به نظر شما بايد بيايد يا نيايد؟

قوچاني: مهندس موسوي قطعاً از ذخيره‌هايي است كه براي راه‌اندازي يك نهضت جديد سياسي و اجتماعي اصلاح‌طلبانه در كشور بسيار مفيد هستند. بنده در مقاطع مختلف كه سخن از آمدن مهندس موسوي به ميان مي‌آمد با وجود اينكه نسبت به بعضي از ديدگاه‌هاي اقتصادي و سياسي ايشان سئوال داشتم ولي احساس مي‌كردم كه حضور ايشان بركتي براي فرهنگ و سياست كشور است. از اين جهت به نظر مي‌رسد كه بايد از حضور ايشان استقبال كرد. اما متاسفانه در كشور ما يك مشكل جدي وجود دارد و آن اين است كه افراد يا سكوت مي‌كنند و يا تمام عيار وارد عرصه سياسي مي‌شوند يعني يا نامزد رياست جمهوري هستند و يا ساكت مي‌شوند. ما بايد اين دوگانه را بشكنيم. مهندس موسوي در شرايط فعلي اگر وارد انتخابات شود اصلاح‌طلبان به صورت منسجم و متحد از ايشان حمايت خواهند كرد و به نظرم مردم هم حتماً به ايشان راي خواهند داد اما من اگر جاي دوستان و نزديكان مهندس موسوي بودم سعي مي‌كردم اول از همه چيز، يك نهاد سياسي يعني حزب و يك نهاد مطبوعاتي يعني روزنامه را حول و حوش مهندس موسوي شكل بدهم تا از طريق اين دو نهاد واسطه، ديدگاه‌ها و نظرات و تحولات فكري مهندس موسوي به اطلاع مردم برسد. من مطمئنم اگر مهندس موسوي چند ماه پيش اعلام نامزدي مي‌كردند نه آقاي خاتمي و نه آقاي كروبي اعلام نامزدي نمي‌كردند. اما در شرايط فعلي اين نگراني وجود دارد كه هم ايشان جواب قطعي ندهد و هم كساني مثل آقاي كروبي كه اعلام نامزدي كرده‌اند نمي‌توانند به راحتي از صحنه به نفع مهندس موسوي كنار بروند. اگر مهندس موسوي احساس تكليفي را كه امروز دارند به يك نهاد ثابت و استوار تبديل كنند تا نظرات ايشان در مقاطع مختلف به اطلاع عموم برسد حتما اقبال عمومي و اجتماعي به سمت ايشان بهتر و بيشتر خواهد شد.

زماني: پس شما سكوت مهندس موسوي را از نظر سياسي يك نقص مي‌دانيد؟

قوچاني: ببينيد؛ مهندس موسوي آدم هوشمندي است. از طرفي، هم سكوت و هم فعاليت هركدام نوعي كنش سياسي به شمار مي‌آيند. مجمع روحانيون مبارز هم تا قبل از ورود به انتخابات دوم خرداد 76، پنج سال سكوت كرد. سكوت مي‌تواند معنادار و مثبت باشد. اما اگر تصميم داشته باشيم كه وارد عرصه شويم بايد مقدماتي را براي ورود طي كنيم.

زماني: آقاي قوچاني! اگر فرض را بر اين بگذاريم كه كانديداي شما تاييد مي‌شود كانديداي قلبي و مطلوب شما چه كسي است؟

قوچاني: در شرايط فعلي كشور، آقاي كروبي را مناسب‌ترين فرد براي رياست جمهوري مي‌دانم.

زماني: اما شنيده مي‌شود كه قلباً علاقه خاصي به كانديداتوري آقاي عبدالله نوري داريد.

قوچاني: بببنيد؛ در شرايط فعلي تنها كانديداي مطلوب از نظر من آقاي كروبي است اما در شرايط ديگر مي‌شود به افراد ديگري فكر كرد. اگر شرايط كشور به ثبات و آرامش برسد و ما اين دوران گذار را رد كنيم،‌ بعد از دوره رياست جمهوري آقاي كروبي، به صورت جدي مي‌توانيم به رياست جمهوري افرادي مثل عبدالله نوري و غلامحسين كرباسچي فكر كنيم.

زماني: فكر مي‌كنيد مباني فكري شما با آقاي عبدالله نوري چقدر به هم نزديك است؟

قوچاني: من فكر مي‌كنم آقاي نوري بايد بعد از سكوتي كه در اين سال‌ها پيشه كرده‌ از سكوت خارج شده و وارد بحث‌هاي عمومي شود. من يك روزنامه‌نگارم و نمي‌توانم بگويم كه مناسبات فكري من با آقاي عبدالله نوري چقدر است. اما مي‌توانم بگويم اگر آقاي عبدالله نوري همان عبدالله نوري باشد كه روزنامه خرداد را منتشر مي‌كرد و وزير كشور جمهوري اسلامي و نماينده امام خميني (ره) در سپاه پاسداران و جهاد سازندگي بود، احساس مي‌كنم ايشان در افق‌هاي فكري جريان اصلاحات جزء رهبران برجسته اين جريان است.

زماني: سئوالي كه اينجا پيش مي‌آيد اين است كه اگر آقاي « عبدالله نوري امروز» همان « عبدالله نوري ديروز» است پس حمايت‌هاي اپوزيسيون و ضد انقلاب خارج از كشور از ايشان چطور توجيه مي‌شود؟

قوچاني: معتقدم آقاي نوري مرزبندي بسيار جدي با اپوزيسيون و ضد انقلاب دارد. در حال حاضر با آقاي نوري ارتباط دارم و به ايشان ارادت دارم. حرفي را هم كه زدم حرف شرطيه‌اي است كه نتيجه‌اش را خودم مي‌دانم. ايشان به عنوان يك عضو خانواده شهيد و فردي كه سابقه مبارزاتي در انقلاب دارد افق فكريشان كاملا شفاف است و حمايت ديگران هيچ ربطي به حمايت شونده ندارد.

زماني: نظر شما در مورد نهضت آزادي چيست؟

قوچاني: من فكر مي‌كنم كه نهضت آزادي را بايد در دو فايل بررسي كرد. فايل اول، جريان روشنفكري مذهبي است. بزرگان نهضت آزادي به خصوص مرحوم بازرگان و مرحوم سحابي جزء افتخارات فضاي مذهبي و روشنفكري جامعه ما هستند. به لحاظ منش سياسي، مهندس بارزگان را يكي از شخصيت‌هاي برجسته تاريخ معاصر ايران مي‌دانم. ايشان يك شخصيت اصولگرا، عملگرا و اصلاح‌طلب بود و خيلي حرف‌ها را در زماني گفت كه كسي متوجه آنها نبود اما همين حرف‌ها بعداً درست درآمد. خيلي از شخصيت‌هاي نهضت را مي‌توانيد در همين راستا ارزيابي كنيد. فايل دوم، بررسي نهضت آزادي به عنوان يك حزب سياسي اسلامي است. به هرحال نهضت آزادي جزء اولين احزابي بود كه مسلمان بودن را به عنوان يكي از اصول خودش درنظر گرفت. در سال‌هاي بعد هم پايبندي آنها به اين اصل بود كه سبب اعتماد امام‌(ره) به آنها شد تا جايي كه دولت موقت را به آنها سپرد.

زماني: چرا بعدش اعضاي نهضت‌ آزادي مورد غضب امام(ره) واقع شدند و ايشان طي نامه‌اي ضمن ياد كردن قسم جلاله فرمودند كه با انتخاب بازرگان موافق نبوده‌اند؟

قوچاني: من نديده‌ام در جايي كه اعضاي نهضت مورد غضب امام‌(ره) قرار گرفته باشند. آن نامه هم نامه‌اي است كه راجع به آن تحليل‌هاي مختلفي وجود دارد و من در مورد آن صحبت نمي‌كنم. امام‌(ره) تا زماني كه در قيد حيات بودند اجازه بازداشت هيچكدام از سران نهضت آزادي را ندادند. زماني هم كه مهندس بازرگان از مسئوليت دولت موقت كنار رفت، امام خميني (ره) بلافاصله ايشان را به عضويت شوراي انقلاب منصوب كردند. در زماني هم كه مهندس بازرگان نماينده مردم تهران بود و حتي بعدها كه مورد طعن بسياري واقع شد باز هم امام‌(ره) در بسياري از جلسات حل اختلاف از وجود مهندس بازرگان استفاده مي‌كرد. در يكي از پيام‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي رهبر انقلاب درباره مهندس بازرگان، ايشان را از شخصيت‌هاي برجسته روشنفكري ديني دانسته‌اند و تجليل خيلي خوبي از ايشان و همينطور مرحوم سحابي كرده‌اند. زاويه ديد ديگر، بررسي نهضت‌ آزادي به عنوان يك حزب سياسي است. با اين‌كه شخصاً هيچوقت عضو هيچ حزبي نبوده‌ام و علاقه‌اي هم به عضويت در احزاب ندارم اما اگر مي‌خواستم عضو يك حزب سياسي باشم قطعا آن حزب، نهضت آزادي نبود. يعني به فرض اگر مي‌خواستم عضو يك حزب سياسي شوم قطعاً عضو نهضت آزادي نمي‌شدم.

زماني: با توجه به اينكه شما از آن دسته اصلاح‌طلباني هستيد كه از آقاي خاتمي به آقاي كروبي سفر و عدول كرديد؛ جاده رسيدن از خاتمي به كروبي از آسفالت به خاكي بود يا از خاكي به آسفالت؟

قوچاني: اصلاً اين تحليل را قبول ندارم چون كه اين جاده يك جاده متداوم است كه به دنبال هم قرار دارد. من جاده رسيدن از خاتمي به احمدي‌نژاد را آسفالت به خاكي و رفتن از احمدي‌نژاد به كروبي را خاكي به آسفالت مي‌دانم.

زماني: جناب قوچاني! اگر صحبت ناگفته‌اي باقي مانده بفرمائيد پيش از آنكه دفتر به پايان بيايد و حكايت كماكان باقي باشد.

قوچاني: حرف خاصي باقي نمانده جز اينكه از شما تشكر كنم و يك نكته را اينجا بگويم؛ انتشار روزنامه وطن امروز يك اتفاق بسيار خوب است. خيلي از دوستاني كه امروز اقدام به انتشار روزنامه مي‌كنند 10 سال پيش اگر مي‌خواستند فعاليت سياسي و فرهنگي انجام دهند از جنس روزنامه نبود از جنس ديگري بود. من خيلي خوشحالم كه اين جنس به جنس مطبوعات تغيير پيدا كرده و خيلي خوشحالم از اينكه آن قدر روزنامه شرق و هم ميهن اثرگذار بوده‌اند كه رسانه‌هايي شبيه آنها به وجود مي‌آيد حتي در فرم و حتي در تيتر و محتوا. اما يك سئوال دارم؛ فكر مي‌كنم فاصله سني من و آقاي بذرپاش بسيار كم باشد و شايد حتي از نظر سني از ايشان بزرگتر باشم؛ چرا بعد از اين همه كار مطبوعاتي از سال 74 تا به امروز كه فعاليتي مستقل و غير حزبي بوده و هيچوقت جذب هيچ رسانه خارجي نشده‌ايم بايد به ما مجوز روزنامه داده نشود اما به دوست ما يعني آقاي بذرپاش مجوز داده شود؟ اميدوارم ايشان به عنوان يك همكار مطبوعاتي از حق ما براي داشتن يك رسانه در چارچوب همين قانون موجود دفاع كنند.

گفتگو از: محمد صادق زماني

نويسنده: محمد صادق زماني || لينک مطلب |