زده ام سَرِ دلم را به ضریح بی نشانی
که نشانِ بی نشانش، شده تاجِ هر نشانی
به صبا سپرده بودم خبری ز کُویَت آرَد
خبری که داد این بود:« ورای کهکشانی»
زده ام تفالی من به غزل که از تو گوید
وَ نهیبِ سرد آمد که:«ندانم و ندانی»
بجز از تو کس نیارد پسری ابوالعجایب
که دمد به روح هستی، نفحاتِ آسمانی
وَ تو علت خدایی زِ برای خلق عالم
گل و نور و صبح و شبنم، همه بی تواند فانی
شعر: محمد صادق زمانی
رخصت بده
فعلِ بوسه هایم
از حال تا آینده
«استمراری» باشد
بوسه یِ «ماضی ساده»
فعلش نمی صرفد!
در شأن لبانمان نیست
یک بوسه ساده
مدفون در گذشته
تشدیدی ست
بر درد خاطرات مجروحمان!
* شعر: محمد صادق زمانی
نزن باران! دوا، درمان گران است
وَ قَدَّم زیر این معضل کمان است
بیا با من مدارا کن تو باران
که دخلم از هزینه ناتوان است
نزن باران! که مترو درز دارد
شده پر آب و یک نهر روان است!
نگو تقصیر من یا که شما نیست
نگو ایراد کار از این و آن است
نزن باران! که سوراخ است چترم
و کفش پاره ام را یک دهان است
نزن باران مرا، چون بچه هستم
و کودک را زدن، فعلی گران است
کجای حرف حقم خنده دارد؟!
نبار اینجا، دلایل خود عیان است
* شعر: محمد صادق زمانی

توضیح: با طغیان آب رودخانه کن به داخل تونل های خط ۴ مترو تهران، مترو هم یک رودخانه شد. میلیاردها تومان خسارت به تجهیزات مترو وارد آمد.... عکس: یونس خانی

هیچ جایِ زمین مرا سَرا نیست!
جز قلمروِ مهربانِ آغوشت
وطن آنجاست که حس نکنی غریبی
آغوشِ تو
یگانه جایی ست
که غُربت، غریب است در احساسِ من!
در محرابِ آغوشت
کامل ادا می شود
تمام نمازهایم
تا برقرار است آغوشِ تو
شکسته نیست هیچ نمازی از من !
* شعر: محمد صادق زمانی
هدیه دادن رسوم و ادب ویژه خود را دارد به ویژه اگر از سوی یک مقام عالیرتبه به یک قشر ویژه باشد. ماجرای هدیه رئیس جمهور به خبرنگاران در سال 89 و 90 و نوع برخورد مدیران در این مورد، جزو تلخ ترین خاطرات اهالی مطبوعات است که برای همیشه در ذهن روزنامه نگاران و خبرنگاران باقی خواهد ماند.
تلخی این ماجرا در سال 90 بسیار بیشتر از سال 89 بود. بعد از وعده رئیس جمهور در 17 مرداد 90 مبنی بر اهدای مبلغی به عنوان هدیه به خبرنگاران، عملی شدن این وعده 7 ماه و 13 روز طول کشید. در طول این مدت، هر چند روز یکبار هم، یکی از مدیران اعلام می کرد به زودی هدیه خبرنگاران داده می شود. تا اینکه اعلام شد فقط به خبرنگارانی این هدیه تعلق می گیرد که در سایت «سمان»(سامانه اینترنتی ثبت خبرنگاران) ثبت نام کرده باشند. سپس اعلام شد، خبرنگاران باید یک حساب بانکی باز کنند تا مبلغ هدیه به این حساب واریز شود. تا اینکه پس از 7 ماه و 13 روز، در 2 روز پایانی اسفندماه، مدیران دولتی حرف خود را عوض کردند و از خبرنگاران خواستند برای دریافت این هدیه، شخصا به ساختمان معاونت اجرایی نهاد ریاست جمهوری مراجعه کنند (حساب بانکی بی حساب بانکی) !
پس از مراجعه به این ساختمان، خبرنگاران با چنان وضعیت فشل و بی نظمی روبرو شدند که سبب حیرت بود! نوع برخورد با خبرنگاران چنان اهانت آمیز و دور از شان بود که قابل وصف نیست. اما این همه ماجرا نبود. بسیاری از خبرنگارانی که در سایت سمان ثبت نام کرده بودند، اسمشان در لیست نبود و برعکس، تعداد زیادی که ثبت نام نکرده بودند اسمشان در لیست بود! باز هم این تمام ماجرا نبود چرا که برخی ها که اصلا خبرنگار نبوده اند، اسمشان بوده و هدیه هم دریافت کرده اند!
تعدادی از خبرنگارانی که سالهاست سابقه مطبوعاتی دارند اما اسمشان در لیست نبود، نه به خاطر این هدیه ناچیز، بلکه در اعتراض به این که جایگاهشان به عنوان خبرنگار به رسمیت شناخته نشده بود به اداره خبرنگاران وزارت ارشاد مراجعه کردند. مسئول سایت سمان اقرار کرد که اوضاع هدیه دادن بس آشفته است! از لابلای اظهارات وی روشن شد که وضعیت سایت سمان به اندازه ای بی نظم و نظارت است که هر کسی حتی اگر خبرنگار هم نباشد می تواند ثبت نام کند؛ چرا که وزارت ارشاد درباره صحت خبرنگار بودن یا نبودن ثبت نام کننده ها تحقیق نمی کند! بعد هم روشن شد که برخی افراد که آبدارچی بوده اند به عنوان خبرنگار اسمشان در لیست بوده و هدیه دریافت کرده اند!
روز گذشته هم خبری منتشر شد که خبرنگاران باید برای تکمیل ثبت نام خود در سایت وزارت ارشاد، از نیروی انتظامی گواهی «سوء پیشینه» دریافت کنند.
مسئولان دولتی باید توجه داشته باشند که خبرنگاران در کنار تمام مشکلات مادی و مشقات زندگی در فضای خبر، هیچ نیازی به این هدیه های ناچیز ندارند. مدیران وظیفه دارند که شأن خبرنگاران و روزنامه نگاران را حفظ کنند و با چنین رفتارها و وعده هایی، کرامت قشر مطبوعاتی را مورد بی حرمتی قرار ندهند. مسئولان از این نکته غافل نشوند که همیشه به خبرنگاران و روزنامه نگاران احتیاج دارند. در حقیقت، این مسئولان هستند که سخت به خبرنگارهان محتاجند نه خبرنگاران به مسئولان.
خبرنگاری در وهله نخست یک شأن اجتماعی و منزلت فرهنگی است و هر شأن و طبقه ای انتظار دارد که کرامت و احترامش پاس داشته شود.
بگذار تکفیر کنند عاشقی را
من نانم را حتی
به نرخِ عشق خواهم خورد!
بگذار
تازیانه ملامت
سیاه و کبودم کند
فرهادتر از فرهاد
با تیشه غیرت
دستِ آن قلم را
که انگ، پایِ عشق بنویسد
قلم خواهم کرد!
لیلایِ من!
سوگند به شیرینی ات
احساسِ تو را
مجنون ترین فرهادم!
* شعر: محمد صادق زمانی
*******************************************************************
این «هفت شین» پیشکش روح آبی شما باد
برای همه هموطنان خوبم به ویژه دوستان لطیفم که همیشه مهربانیشان، مرا شرمسار خود کرده است به جای «هفت سین» یک «هفت شین» بر سفره ارادت چیده ام و از خدای مهر و مهربانی خواسته ام به آبرویی که گل یاس در پیشگاه کبریایی اش دارد، تک تک این شین ها را در سال جدید به شما گرامیان هدیه عطا فرماید:
شین یکم: شادمانی
شین دوم: شراب ناب تندرستی
شین سوم: شکر نعمات کردگار
شین چهارم: شکست بدخواهان ایران زمین
شین پنجم: شیدایی معنوی
شین ششم: شب زنده داری رندانه
شین هفتم: شکوه قانونمداری
سالی پر از خدا و خنده و خاطره خوش برای شما آرزومندم.

حمل و نقل عمومی و ماجراهای آن، برای خودش دنیای دارد. بخشی از این دنیا را ما که شهروند(مسافر-راننده) هستیم می سازیم و بخشی دیگر را مدیران. سال 90 هم گذشت اما هنوز حکایت های حمل و زجر عمومی باقی است!
1- بعضی ها بدون کلمه ای حرف زدن و از دیگران درخواست بازکردن جا، فقط فشار می دهند تا جا باز شود و بتوانند از اتوبوس یا مترو بیرون بروند.
2- بعضی ها نه حرف می زنند و نه فشار می آورند! اتوبوس یا مترو که ایستگاه را ترک کرد؛ زیر لبی غر می زنند:«ای بابا نذاشتن پیاده بشیم!»
3- برخی دیگر، به میله نزدیک درِ خروجی واگن یا اتوبوس می چسبند تا وقتی به ایستگاه رسید بدون فشار وارد کردن به دیگران پیاده شوند.
4- عده ای عادت و علاقه عجیبی دارند که پای دیگران را در مترو یا اتوبوس لگد کنند.
5- برخی دیگر، با صدای بلند با گوشی همراه خود حرف می زنند.
6- بعضی ها در کف واگن یا اتوبوس می نشینند! عده ای هم به طیف نشسته معترض هستند:«ملک شخصی که نیست! جا تنگه!شما نشستی، جای دو سه نفر اشغال شده».
7- بسیاری از راننده های اتوبوس خیلی بد ترمز می کنند؛ بند دل آدم پاره می شود! در مترو هم در موارد زیادی، ترمزها اکشن و جنگی گرفته می شود. اگر کسی حواسش نباشد، هم یک شوک ناخوشایند به او وارد می شود و هم دستش از جا در می آید!
8- برخی تاکسی ها مابقی پول کرایه را پس نمی دهند( خیلی وقت ها به این بهانه که پول خرد ندارند). بعضی دیگر از تاکسی ها هم، بیشتر از نرخ مصوب می گیرند.
9- سیستم گرمایشی-سرمایشی مترو رو به راه نیست. اتوبوس ها هم همینطور. تاکسی ها هم فقط در زمستان، بخاری خود را روشن می کنند اما در تابستان، خبری از کولر نیست. به همین علت، مسافران در تابستان چه زجرها که نمی کشند!
10- در مترو و اتوبوس که جمعیت مسافران زیاد است، برخی ها رعایت نمی کنند و و به خودشان زحمت نمی دهند با یکی دوقطره عطر یا کمی اودکلن خودشان را معطر کنند تا مایه آزار دیگران نباشند.
11- احترام به بزرگترها به ویژه سن و سالدارها همچنان هست اما نسبت به گذشته، کمتر شده است. برخی جوان ها تخت روی صندلی می نشینند و عین خیالشان نیست که یک کهنسال سرپا ایستاده است.
12- بسیاری از راننده های اتوبوس های شهری، در ایستگاه اول، مسافران را معطل می کنند. مسافران هم که اعتراض می کنند با بدخلقی و عصبانیت راننده مواجه می شوند. زمانی هم که می گویند به اتوبوسرانی شکایت می کنند با این پاسخ روبرو می شوند:«پیش هر کسی دلتون می خواد برید!»
13- به محض ایستادن مترو، اتوبوس یا تاکسی، به سمت آن هجوم برده می شود! اینجا خبری از «همه جا به نوبت» نیست! در این هجوم ها، برخی ها دعوایشان می شود و حرف های بد بد(!) می زنند!
14- حکایت های دیگری هم هست اما بماند برای بعد! ببخشید!



برچسبها: حمل و نقل عمومی

خنده هایت
به بازی می گیرد مرگم را
و بوسه هایت
عزرائیلم را دست به سر می کند!
خواب کن بوسه هایت را
در آغوشِ خواهشِ لبانم
بوسه بزن نازدار!
بر پیشانیِ پر چین و چروک احساسم!
بوسه بزن
که بوسه هایت
جهنمِ انتظارم را
بهشت می کند
«من»، بی بوسه های تو
به مردنش راضی ست!
* شعر: ای بابا باز از خودم!

رأی می دهم
به «عشق»
نامزدِ اصلحِ انتخاباتِ انسانیت!
عشق منی ای عشق!
رأی من برای توست
خیالت جمع!
تا انتهای رمقم
پوسترهایت را
بر پنجره های آجری دهکده ام
خواهم آویخت
و پر خواهم کرد از برگ های رای
صندوقچه امن دلم را
و بر پیشانی سفید برگ ها
با خط خوش خواهم نوشت: عشق!
و تو
رأی ها را درو خواهی کرد
و در مجلس بی ریای احساسم
بر کرسی وکالت
تکیه خواهی زد!
* شعر از خودم

تحریم کند اگر
چشمانِ تو مرا
با فریاد جمله:
«ماهِ من! دوستت دارم»
دور می زنم این تحریمِ سخت را!
* از خودم

